X
تبلیغات
دکتر عباس فرزانگان

دکتر عباس فرزانگان

مقاله های روانشناسی وپزشکی

استعدادها ومنابع

استعدادها و منابع1  برای رسیدن به شهری سالم، باید از استعدادها ومنابع آن بنحو احسن استفاده شود. استعدادها و منابع  به دو زیر گروه انسانی و غیر انسانی تقسیم می شوند.

   منابع انسانی شامل طبقات مختلف مردم هستند که ازهرکدام باید براسا س استعداد و قابلیت هایشان استفاده کرد. بکارگیری طبقات مختلف در جایگاه خود  می تواند شهر را به سمت یک شهر سالم سوق دهد.طبقات مختلف مردم کدامند واز چه زمانی این طبقات بوجود آمدند؟

   از ابتدا تا حدود 6-7 قرن قبل کلا جامعه دارای دوطبقه بود یکی طبقه عامه یا عوام و دیگری طبقه ی علما. طبقه ی عامه  که عموم مردم را تشکیل می داد  به آن دسته ازمردم اطلاق می شد که فقط ازتوان بدنی وابزاربرای کاراستفاده می کردند. درمقابل طبقه علما که عموما علمای دینی بودند از فکرخود (و نه توان بدنی)بهره می بردند.علما تا آن زمان به تمام علوم تسلط داشتند، مثلا یک عالم دینی علاوه بر علوم مذهبی به شیمی،فیزیک، ریاضی ، طب وغیره آشنایی کامل داشت وحتی آنها را بعنوان حکیم می شناختند.در آن زمان دراکثر مناطق دنیا طبقه حاکمه نیزجزو علما بودند. بتدریج طبقات  دیگری در جامعه بوجود آمدند. این طبقه از ابزار وتوان بدنی خود استفاده نمی کردند،ولی حساب خود را ازعلمای دینی نیزجدا کردند.این گروه درچند یا حتی یک رشته به تحصیل یا تحقیق می پرداختند.این طبقه خودرا روشنفکر می نا مید ند که در اروپا به آنهاintellctual می گفتند.  

   شاید اولین گروهی که بوجود آمد طبقه سیاسیون بودند. آنها با این ایده که می تواند شخصی که عالم مذهبی نیست حکومت یک کشوررا به دست بگیرد جلوآمدند. ندای جدایی دین ازسیا ست ازهمان زمان به  گوش رسید. ظرف بزرگ دین که  همه علوم را درخود داشت و مدعی بود برای هرعلمی ، قانون و مستندات به  اندازه کافی دارد  توسط  عده ای دچارترک  شد. درمجموع آنها اعتقاد داشتند که می توان قوای حاکمه را ازدست علمای دینی خارج کرد و افرادی حکومت کنندکه عالم دینی نیستند.این گروه را بعدا سکولار نامیدند.نخستین باراین واژه دراواسط قرن نوزدهم بکار گرفته شد. منظوراز کلمه سکولار بی دینی یا ضد دینی نیست بلکه سپردن امورحکومتی یا سیاسی یک کشوربه دست کسانی است که در این زمینه یعنی مدیریت سیاسی تحصیل کرده اند. در مورد افتراق حکومت الهی،حکومت سکولار وحکومت سکولار دینی در جای دیگر توضیح داده می شود.شروع مدرنیسم را نیز همزمان با جدا شدن اولین طبقات اجتماعی ویا حتی شروع سکولاریسم می دانند.فلاسفه درمورد زمان بوجود آمدن مدرنیسم توافقی ندارند،بطوری که آرنولد توینبی سال 1475 ،راسل قرن هفدهم ووالرشتاین قرن سیزدهم را بعنوان شروع مدرنیسم می شناسند . ولی شروع  مدرنیسم که  با جدا شدن طبقات اجتماعی همراه است درهر کشوری  و هر جامعه ای زمان خاص خود رادارد وزمان های ذکرشده بیشتر مربوط به قاره اروپا میباشد.حتی هنوزهم جوامعی پیدا می شوند که وارد دوره مدرنیسم نشده اند.البته دراین فصل مقصود ما تایید یا رد مدرنیسم نمی باشد.

  بدین ترتیب طبقه روشنفکر موجودیت خودرا اعلام کرد.هر چند این طبقه ازنیروی بدنی خود برای کار استفاده نمی کنند ولی بتدریج خود این طبقه به  طبقه عامه تبدیل می شوند.پزشکی که بدون تفکر وتحقیق درمورد یک بیماری فقط  با ابزاری مانند  وسایل معاینه وخودکار به درمان بیماران می پردازد،معلمی که درطی مدت 30 سال تدریس یک درس خاص یا یک کلاس خاص را اداره می کند وبصورت تکراری وبدون تفکرنسبت به مطالبی که تدریس می کند ،دراصل از یک ابزاربرای کاراستفاده می کند واین ها رامی توان جزو طبقه عوام دانست.این افراد درزمان محدودی یعنی در دوران تحصیل ازنیروی فکری  خود کمک گرفته وبعد از ورود به بازار کار آن نیرو را کنار گذاشته وبه کاربا ابزار پرداخته اند.بنا براین با گذشت زمان همانطورکه طبقات مختلف بوجود  آمدند این طبقات باز هم درهم ادغام شدند.

 

  در بین طبقه روشنفکر افرادی هستندکه با بقیه فرق داشته ودارند ،مثلا در قرن بیستم در بین طبقه مهندسان که تعداد زیادی عضودرسراسرجهان داشت آیا می توان تمام اعضای آن را یکسان تلقی کرد؟ آیا بین یک مهندس معمولی وانیشتن اختلافی وجود ندارد؟ درهرگروهی ازطبقه روشنفکران ، این افراد وجود  دارند که  می توان آن ها را جزو طبقه نخبگان تقسیم بندی  کرد. به  این ترتیب و بتدریج طبقات  مختلف  در جامعه  بوجود آمدند. این سیر تاریخی بوجود آمدن طبقات اجتماعی  بود . در جامعه امروز می توان  طبقات  مختلفی را قایل شد . در تقسیم بندی گروه ها و اجتماعات دوگروه بزرگ یعنی جامعه همگون ونا همگون را درجای خود شرح می دهیم. در این جا بعضی ازطبقات اجتماعی را به اختصاربیان می کنیم ، چنان که بعضی ازاین گروه ها مانند طبقه عوام ،مدیران،زنان ومردان جزوجامعه نا همگون وگروه های دیگری مانند روحانیون جزو طبقه همگون تقسیم بندی می شوند.  شناخت گروه ها و اجتماعات مختلف در یک  جامعه شهری نقش مهمی در پیشبرد آن اجتماع بسمت پیشرفت و ترقی وبهبود وضعیت مردم دارد و مهمترازآن شناخت روان شناسی این گروه هاست. مدیرانی که روان شناسی این گروه ها را بدانند بی شک در کار خود موفق خواهند بود. البته شناخت به تنهایی کافی نیست بلکه بکارگیری صحیح این گروه ها درجهت پیشرفت جامعه وبدور از منافع شخصی ،گروهی،حزبی وعقیدتی است.

 

طبقات مختلف مردم:

طبقه عامه یا توده مردم:  از نظرجامعه شناسی عامه مردم به گروهی از مردم گفته می شود که با ابزارکار می کنند ولی اگربدقت به کارهای مردم نظرکنیم حتی یک کارمند یا یک پزشک که بدون تفکرو بصورت تکراری کاری راانجام می دهد نیزجزوطبقه عامه به حساب می آید. بنا بر این اکثریت قریب به اتفاق هرجامعه ای راعامه مردم تشکیل می دهند. حتی ازنظرروان شناسی تقریبا تمام افراد  جامعه در این گروه قرارمی گیرند و ازنظرخصوصیات روان شناختی تفاوتی  بین استاد دانشگاه وکارگر وجود ندارد  و وقتی یک استاد دانشگاه در جمع قرار می گیرد همان رفتاری را از خود بروزمی دهد که یک کارگر،هرچند  در مجالس خصوصی آن رفتار را نهی کند. بندرت افرادی پیدا می شوند که می توانند از نظر خصوصیات روان شناسی خود را ازتوده مردم جدا کنند که این افراد یا باید در خفا زندگی کنند وبا بقیه مردم ارتباطی نداشته باشند ویا در صورتی که عقاید و نظرات خود را علنی کنند توسط توده مردم نهی  خواهند شد.

 افرادی مانند شیخ محمود شبستری توده مردم را عامل پسرفت وعقب ماندگی و بدبختی می دانند چنان که می فرماید:

        چو با عامه نشینی مسخ گردی      چه جای مسخ یکسر فسخ گردی

  ولی همین توده مردم در صورتی که توسط یک مدیریت یا رهبریت  صحیحی قرار گیرد توسط  سه عنصر تلقین ، تکرار وسرایت بخوبی  راه پیشرفت و رستگاری را خواهند پیمود هر چند پس ازحذف سایه ی رهبریت مجددا به همان وضع سابق برخواهند گشت. نمونه بارز این رهبری را در پیامبران الهی میتوان دید و نمونه ی مشخص آن پیامبراسلام  بود که  یک جامعه مسخ شده را با مدیریت صحیح به سمت یک جامعه الهی سوق داد وپس از او……….

 

 طبقه ی روحانیون: یک طبقه ی همگون راتشکیل می دهند.درجوامع مذهبی روحانیون میتوانند نقش بسزایی در هدایت جامعه داشته باشند. توصیه های روحانیون  توسط مردم  بصورت قانون اجرا می شود، ولی قوانین دولتی توسط همین مردم براحتی زیر پا گذاشته می شود. درجامعه ما که یک جامعه مذهبی است براحتی می توان از کمک های این قشر جامعه استفاده کرد.

 

  طبقه ی روشنفکران وتحصیل کردگان:   افراد این طبقه کسانی هستند  که تحصیلات دانشگاهی دارند وباید ازتحصیلات خود درکارشان استفاده کنند. درحال حاضر ازوجود آن ها در پست های مدیریتی استفاده می شود ولی چون اکثریت قریب به اتفاق مدیران ما تحصیلاتی درزمینه مدیریت ندارند می توان گفت که آن ها بیشتر از طبقه عامه هستند یعنی بیشتر با ابزار کار می کنند.

 طبقه تحصیلکرده گروهی هستند که بهر طریقی وارد دانشگاه شده ودریک رشته تحصیل کرده اند، عموما درزمان تحصیلات قبل ازدانشگاه ازشاگردان ممتاز دبیرستان نبوده اند وبا استفاده از فرصت ها،امتیازات یا با استفاده از رشته هایپا یین تر موفق به ورود به دانشگاه شده اند وپس از فارغ التحصیلی هم به کاری مشغول شده اند که خیلی به رشته تحصیلیشان ارتباط  ندارد. این گروه درصورتی که تحت یک مدیریت واقعی قرارگیرند می توانند نقش خود رابه خوبی درجهت بهبود وضعیت جامعه  داشته باشند  ولی در صورت تصدی پست های مدیریتی  موفقیتی بد ست نخواهند آورد.

  طبقه ی نخبگان: گروهی هستند که دارای استعداد وافر بوده وتعهدات خودرا در خواندن درس درتحصیلات دبیرستانی و دانشگاهی به نحو احسن انجام داده اند،دربهترین رشته های دانشگاهی قبول شده و دردانشگاه  نیزدروس خود را با نمرات خوب پشت سرگذاشته اند. گرچه گروه بسیار کوچکی هستند ولی در صورتی که اداره امور به آن ها سپرده شود  به بهترین  نحو آن را انجام می دهند. گاها یکی از افراد این طبقه جامعه خود را دگرگون می کنند.دردین اسلام وهمینطوردر  کشورهای توسعه یافته تاکید زیادی در سپردن امورواحدهای  مختلف به این گروه شده است ولی در کشورهای درحال توسعه و جوامع با  فرهنگ پایین معمولا این افراد را به بهانه های مختلف و واهی طرد می کنند بنابراین ، ا ین گروه  یا  برای خود کار می کنند یا  توسط  جوامع  توسعه یافته جذب می شوند.     

 

  طبقه ی بازنشستگان:  این طبقه شامل دو زیر گروه است. گروهی که  قبلا جزو به  اصطلاح عامه بوده و گروه دیگر که قبلا در طبقه روشنفکران مشغول انجام وظیفه بوده اند. گروه اول در سنین میان سالی بازنشست می شوند یعنی درزمانی که علاوه برداشتن توان جسمی تجربه سالیان طولانی کاررا نیزدارند. خوشبختانه این گروه  پس ازبازنشستگی  کاردیگری را شروع  کرده و ادامه می دهند.  گروه دیگر یعنی گروهی که جزو تحصیلکردگان بوده اند در سنین حدودا 50-55 سالگی بازنشست میشوند که باز با توجه  به توانایی و تجربه می توانند   برای جامعه بسیار مفید باشند. متاسفانه عده ای ازآن ها به کارها یی مشغول می شوند که  ارتباطی به تخصصشان ندارد وبعضی دیگرکه خانه نشین می شوند به  انواع بیماری ها مخصوصا افسردگی  مبتلا شده وبار زیادی را به جامعه تحمیل می کند.

  هردو گروه مخصوصا گروه دوم در صورت یک مدیریت صحیح می توانند برای جامعه خود بسیار مفید باشند. عموما درکشورهای درحال توسعه یکی ازنیروهایی که به هدر می روند همین گروه هستند.

 

طبقه ی متولین یا سرمایه دارها:این طبقه را افراد گروه های قبلی تشکیل می دهند مثلا یک  تحصیلکرده، کم سواد ، نخبه وغیره میتوانند در این گروه قرار داشته باشند.اعضای این گروه افراد سخت کوشی هستند که زمان زیادی را برای کارصرف می کنند وعده ای درکنار آن ها ازتزاق می کنند که قابل تقدیر است ولی خیلی از آن ها یا کمکی جهت  آبادانی شهر نمی کنند یا راه آن را نمی دانند و همین سبب می شود تا سرمایه های خود را بقصد  کمک به  شهر ولی در جهتی که جزو نیاز های واقعی شهر نباشد خرج کنند و بعلت پراکندگی  سرمایه ها و فقدانیک اتحاد سازنده بازده خوبی نگیرند. یک مدیریت صحیح وقابل اطمینان درجهت جلب اعتماد وجمع آوری سرمایه های سرگردان وبکارگیری آن درجهت اموری که بیشترراهگشای مشکلات مردم باشد می تواند از این گروه یک طبقه بسیار مفید بسازد.

    طبقه مدیران دولتی: گروهی هستند که درپست های مدیریتی ، معاونت واموراجرایی فعالیت می کنند. درجوامع  درحال توسعه  که هرشهری توسط سیستم دولت سالاری اداره می شود این گروه نقش مهمی رادرپیشرفت وآبادانی شهر ایفا می کنند.متاسفانه دراین جوامع انتخاب مدیران بر اساس شایسته سا لاری یا نخبه سالاری نبوده وبیشترمردم سالاری است وهمین مساله باعث عقب ماندگی  این جوامع می شود. گاهی افراد شایسته خودبخود یا تصادفا توسط  مردم سیستم مدیریت را بدست گرفته وتحولی دراین جوامع بوجود می آورند ولی بعد ازمدت کوتاهی توسط همین مردم یا نیروهای بیگانه برکنار می  شوند. در شهرهای کوچک که تمام سیستم آن توسط مدیرانی اداره می شود که ازهمین سیستم مردم سالاری تبعیت می کند افراد شایسته نمی توانند حتی  یکی از رده های مدیریت را بدست بگیرند واگر مدیر شدند  نمی توانند مدت زیادی دوام بیاورند. ( در مبحث موتور حرکت تاریخ  بیان شد  که اسلام وجوامع پیشرفته از تئوری مردم سالاری حمایت می کنند.اولا مردم سالاری مورد حمایت اسلام یک مردم سالاری آگاهانه است یعنی مردمی که در متن سیاست بوده وآگاهی به همه امور داشته باشند، ثانیا افرادی راکه مردم تعیین می کنند توسط حزب یا  گروه خاصی تعیین نشده باشند ورای مردم جنبه تشریفاتی نداشته باشد.)

  

   طبقات وگروه هایی که دربالا ذکر شد تنها گروه های یک اجتماع نیستند ودرهراجتماعی می توان گروه های بیشماری را قایل شد. گروه های فوق اکثرا  گروه های غیر همگون هستند . در تقسیم بندی بعدی می توان گروه های اختصاصی تری را ذکرکرد که همگون تر نیز باشند،مثلا دربین طبقه تحصیل کرده می توان معلمان، پزشکان، مهندسان، وکلا و......را جدا کرد. بازاین گروه ها نیزبه سمت گروه های کوچکتر وهمگون ترتجزیه می شوند مثلا گروه معلمان ریاضی یا گروه پزشکان متخصص قلب وعروق و ....... ویا درگروه بازنشستگان می توان زیر گروه پزشکان بازنشسته را جدا کرد.

   سایرگروه ها که ممکن است با گروه های فوق تداخل داشته باشند مانند گروه های حزبی ، گروه های دینی وفرقه ای، گروه زنان وغیره نیزوجود دارند که شناخت آن ها می تواند کمک زیادی در جهت پیشرفت جامعه باشد. قابل ذکر است که گروه هرچه همگون ترباشد می تواند کارایی بیشتری داشته باشد.

 

 

 

   منابع غیر انسانی :

   سایر منابعی که درجامعه وجود دارد ومی تواند مفید باشد شامل معادن ونزولات آسمانی است. وفوراین منابع دریک جامعه موجب تنبلی وسستی افراد آن جامعه شود زیرا به پشتوانه آن از کار کردن پرهیز کرده واصراف را پیشه می کنند مگراستفاده از آن ها بطرز صحیحی مدیریت شود. درکشورهای توسعه یافته از تک تک قطرات باران استفاده بهینه می کنند ولی در کشورهای در حال توسعه بصورت سیل موجب تخریب خانه های آن ها می شود واگرهم بصورت سیل جاری نشود درزمین فرو رفته وهیچ خاصیتی ندارد.دراطراف خودمان شهرهایی را می بینیم که معادن مختلف دارند، نزولات آسمانی زیاد است، سرزمین های سر سبز دارند ، نفت دارند ، جوانان با استعداد وقوی دارند ولی اکثریت قریب به اتفاق مردم در فقر مطلق زندگی می کنند. این چیزی نیست جزمدیریت ضعیف وکفران نعمت توسط مردم،همان بلا هایی که درزمان های قدیم توسط خدا بر مردم کافر یک منطقه وارد می شد ودرحال حاضر به صورت سیل،بیماری ، فقرواعتیاد به این جوامع وارد می شود. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1392ساعت 23:33  توسط دکتر عباس فرزانگان  | 

با سلام

دوستان عزیز این بلاگ که با همکاری همسرم آماده شده است بیشتر شامل مطالب روان شناسی وجامعه شناسی می باشد که این مطالب منعکس کننده ی آرا ونظرات ما بوده ومسلما دارای ایرادات واشکالات زیادی است.در صورتی که نضر یا پیشنهادی دارید با ما درمیان بگذارید تا ما را در بهتر کردن هر چه بیشتر آن یاری نمایید. قبلا از همکاری شما متشکرم. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 21:26  توسط دکتر عباس فرزانگان  |